لغت نامه دهخدا
بندینک. [ ب َ ن َ ] ( اِ ) رجوع به بندیمه و بندنه و بندینه شود.
بندینک. [ ب َ ن َ ] ( اِ ) رجوع به بندیمه و بندنه و بندینه شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرهدوپیچ بندینک، گرهپیچ بندینکی است که در آن پیچاندن طناب به دور حلقه یا چشمی طناب دیگر دو بار انجام میشود.
💡 در دوران شوروی سابق، قالی آذربایجانی جایگاه و اهمیت خود در بازارهای بینالمللی را از دست داد. تا اوایل قرن نوزدهم و سال ۱۹۲۰ میلادی، قالی آذربایجانی حائز جایگاه مهمی در بازار قالی جهانی بود. قالی «قوبا» از نظر فنی و ترکیبش دارای رتبهٔ اول بود. این قالیها بر روی کفهای خانهها و ساختمانها، بیش از قرنها به زندگی خود ادامه دادهاست. این تکنولوژی بافتی «بندینک سوزن ماند» نام داشت که این نیز قالیهایی بودند که بندینک آنها به سطحشان خارج نمیشد. یک کارشناس با اشاره به اینکه در این قناوری ارتفاع بخو در مقایسه با دیگر تکنولوژیها بلندتر بوده، افزودهاست که پایینترین ارتفاع بخوی قالیهای آذربایجانی ۶ میلیمتر بودهاست که این نیز دلیل ماندگاری طولانی مدت آنها شدهاست.