لغت نامه دهخدا
اندیشه گرفتن. [ اَ ش َ / ش ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بفکر افتادن. اندیشه جان گرفتن. بفکر جان افتادن. ( از یادداشتهای لغت نامه ):
از آن کوه راه بیابان گرفت
غمی گشت و اندیشه جان گرفت.فردوسی.
اندیشه گرفتن. [ اَ ش َ / ش ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بفکر افتادن. اندیشه جان گرفتن. بفکر جان افتادن. ( از یادداشتهای لغت نامه ):
از آن کوه راه بیابان گرفت
غمی گشت و اندیشه جان گرفت.فردوسی.
به فکر افتادن اندیشه جان گرفتن. به فکر جان افتادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرزم نزد گشتاسپ به دروغ سخنچینی اسفندیار را میکند. گرزم به گشتاسپ گفته بود که اسفندیار در اندیشه گرفتن و بستن توست تا خود بر تخت نشیند. پادشاه این دروغ را باور میکند و میخواهد اسفندیار را به بند کشد اما این راه چندان ساده نیست، ساخت و ساز تمام میخواهد. بزرگان را فرا میخواند و میپرسد چه میگویید دربارهی فرزندی که نه تنها تاج و تخت پدر، بلکه مرگ او را خواهان است. و «بزرگان» که همان گرزمهایی به نامهای دیگرند، میگویند چنین فرزندی مباد. گشتاسب اسفندیار را در گنبداندژ به زندان میافکند و خاطرش آسوده میگردد.