اقزام

لغت نامه دهخدا

اقزام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ قَزَم. رذال الناس. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). مردم فرومایه. ( آنندراج ). رجوع به قزم شود.

جمله سازی با اقزام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 345- تحليل فرازها و بيان تعبير زيبا و پر معناى آن حضرت، كه در وصف خوارجو فتنه شوم آنها، ايراد فرمودند، از موضوع اين نوشتار خارج است. به علاقه مندانتوصيه مى شود، در اين خصوص به كتاب جاذبه و دافعه على نوشته استاد مطهرىمراجعه كنند. اما گفتنى است كه در صفحه 160 از كتاب ياد شده اوصافى كه در بياناميرمومنان ضمن خطبه 242 آمده است كه فرمودند: جفاه، طغام، عبيد اقزام جمعوا، منكل اوب و... بر خوارج نهروان تطبيق شده. ولى به نظر مى رسد كه اين تطبيقصحيح نباشد. بلكه نظر حضرت توصيف اهل شام و سپاه معاويه است نه سپاه شورشگرخوارج كه شاخه اى بريده شده از سپاه خود او بودند. ابن ميثم هم در شرح خود خطبه يادشده را بر قاسطين و گروه معاويه تطبيق كرده است، نه خوارج.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز