اسلح

لغت نامه دهخدا

اسلح. [ اَ ل َ ] ( ع ن تف ) نعت تفضیلی از سلح. سرگین اندازنده تر.
- امثال:
اسلح من حباری.
اسلح من دجاجة؛ الحباری تسلح ساعةالخوف و الدجاجة ساعةالامن. ( مجمعالامثال میدانی ): و هم ترکوک اسلح من حباری رأت صقراً و اشرد من نعام. ( حیاةالحیوان ج 1 ص 205 س 3 ).

فرهنگ فارسی

نعت تفضیلی از سلح سرگین اندازنده تر.

جمله سازی با اسلح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و وقتی نیکی به این اصل مهم پی می‌برد آنجا را ترک می‌کند و وقتی به آخرین در می‌رسد که روی آن نوشته شده Axx.n.n این در درست، دری است که نیکی اولین بار از آن رد شده‌است و آن خانه را قبلاً دیده‌است اما این بار از کشوی در داخل خانه اسلحی را برمی‌دارد و حرکت می‌کند و وقتی به در شماره ۴۷ می‌رسد (نفرین شده) آن مرد قاتل به سمت او می‌آید تا نگذارد در را باز کند، نیکی با شلیک به او، او را به شکلی نمایشی از بین می‌برد

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
غلام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز