استاد سرای

لغت نامه دهخدا

استاد سرای. [ اُ دِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) استادالدّار. وکیل دار: و هم آنجا که نشسته بود استاد سرای را فرمود بمشافهه. ( اسرارالتوحید چ تهران ص 300 ). در این مدت شعار شغل وزارت ازظهیرالدین برکشیدند و در نصیرالدین ابوالقاسم که استاد سرای بود، پوشیدند. ( تاریخ آل سلجوق تألیف محمدبن ابراهیم ). و رجوع به استادالدار و وکیل دار شود.
- استاد سرای هفت رخشان؛ ستاره مشتری. ( مؤید الفضلاء ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( استاد سرا ی ) ( اسم ) استاددار استادالدار وکیل دار یکی از منصب های روزگار عباسیان بوده است سرایدار اعظم. یا استادسرای هفت رخشان. ستار. مشتری.

جمله سازی با استاد سرای

💡 این روستا در دهستان شاندرمن قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸۱۹ نفر (۱۹۷خانوار) بوده‌است.طی فاجعه 17 شهریور و حمله سهمگین ریکاردو میلوس همه اهالی به جز معراج پتکی و کوروش استاد سرایی جان باختند و یا به روستای پیله وریان در شمال لاهیجان پناه بردند.امیر حسین اسدی جامکانی با کمک ناچیز یاسین ابراهیمی نقش دلقکان روستا را بر عهده دارند و از این راه کسب درآمد میکنند.سازمان دور اندیشیان در حال کمک مالی برای احیا روستا میباشد.

💡 استاد سرای اوست تقدیر استاده بر آستان دولت

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز