لغت نامه دهخدا
ازجر. [ اَ ج َ ] ( ع ص ) بعیر ازجر؛ شتر که در مهره های پشت او شکستگی باشد از بیماری یا از پشت ریش. ( منتهی الارب ). و هو الذی فی فقاره ( ای فقار ظهره ) انخزال من داء او دبر. ( تاج العروس ).
ازجر. [ اَ ج َ ] ( ع ص ) بعیر ازجر؛ شتر که در مهره های پشت او شکستگی باشد از بیماری یا از پشت ریش. ( منتهی الارب ). و هو الذی فی فقاره ( ای فقار ظهره ) انخزال من داء او دبر. ( تاج العروس ).
شتر که مهره های پشت او شکسته باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازجر المسى بثواب المحسن؛ (232)خطا كار را به وسيله پاداش دادن به نيكوكار،تنبيه كن.