احناء

لغت نامه دهخدا

احناء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حِنو و حَنو. اطراف و جوانب: در وقت قاآن، توراکیناخاتون را با جماعتی از اصحاب حضرت کینه ای در احنای سینه متمکن گشته بود. ( جهانگشای جوینی ). احناءالوادی. || احناءالأمور؛ متشابهات امور. ( منتهی الارب ).
احناء. [ اِ ] ( ع مص ) مهربانی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). احناء مراءة بر ولد؛ شفقت و مهربانی زن بفرزند: احنت المراءة علی ولدها؛ مهربانی کرد زن بر فرزندان خود، و شوی نکرد پس از مردن پدر آنان. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - اطراف. ۲ - چیزهای کج و معوج و بی قواره.

ویکی واژه

اطراف.
چیزهای کج و معوج و بی قواره.

جمله سازی با احناء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (( ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها و عذبها و سبخها تربة سنها بالماء حتىخلصت و لا طها بالبلة حتى لزبت، فجبل منها صورة ذات احناء ووصول و اعضاء و فصول، اجمدها حتى استمسكت و اصلدها حتى صلصلت لوقت معدود و امدمعلوم ثم نفخ فيها من روحه فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها و فكر يتصرف بها و جوارحيختدمها...(44)))

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز