متوسم

لغت نامه دهخدا

متوسم. [ م ُ ت َ وَس ْ س ِ ] ( ع ص ) به علامت پی برنده به چیزی. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به توسم شود. || داغدار، و فی الحدیث الشیخ المتوسم؛ ای المتحلی بسمةالشیوخ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). داغدار. || نشان دار. || قیافه دان. ( ناظم الاطباء ). عالم به علم قیافه. عالم به علم فراست. اهل فراست. صاحب فراست. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): ان فی ذلک لایات للمتوسمین. ( قرآن 75/15 ).

جمله سازی با متوسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مخصوصا مؤ منان كه در آيات قرآن به عنوان متوسمان (هوشياران )

💡 در روايت ديگرى ميخوانيم كه امام صادق (عليهالسلام ) فرمود: متوسمين، امامانند. و از اميرمؤ منان على (عليهالسلام ) نقل شده كه فرمود: متوسم، پيامبر بود، و من بعد از او و سپسامامان از دودمان من.

💡 در آيات فوق ديديم كه گاهى مى گويد در سرگذشت عبرت انگيز قوم لوط، نشانههائى براى متوسمين است و گاه مى گويد براى مؤ منين است جمع ميان اين دو تعبير به ماميفهماند كه مومنان راستين، متوسم هستند يعنى با فراست، سريعالانتقال و كاملا هوشيار.

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز