لغت نامه دهخدا
متفطن. [ م ُ ت َ ف َطْ طِ ] ( ع ص ) زیرک و باتدبیر و با اندیشه و فکر. ( ناظم الاطباء ).
متفطن. [ م ُ ت َ ف َطْ طِ ] ( ع ص ) زیرک و باتدبیر و با اندیشه و فکر. ( ناظم الاطباء ).
(مُ تَ فَ طِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) کسی که امور را به زیرکی و هوش دریابد، زیرک و باهوش، ج. متفطنین.
زیرک، باتدبیر.
( اسم ) کسی که امور را بزیرکی و هوش در یابد زیرک و باهوش جمع: متفطنین.
کسی که امور را به زیرکی و هوش دریابد؛ زیرک و باهوش؛
متفطنین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در هزار سال پيش بر دو تسطيح از تسطيحات چهارگانه كره زمين متفطن گشتن، و نوعچاه آرتزين كشف كردن، و به استخراج (جيب يك درجه ) توفيق يافتن، و بالاتر از همهبناى علوم طبيعى بر رياضى نهادن، و قرنها پيش از (بيكن ) (128) براىحل معضلات علمى و فنى متوسل به استقراء شدن و... براى معرفت اجمالى اين داهى كبيركافى است. (129)
💡 مرورى كه بر گونه هاى مختلف تصور و تصوير ساختار آدمى داشتيم ما را به اين حقيقتبزرگ متفطن گردانيد كه هر يك از اين تصور و تصويرهامحصول شيوه خاصى از بررسى به منظور شناسايى آدمى و ساختارش يا يكى ازابعادش ميباشد. و چون هر شيوه خاص بررسى را تجربه يا تجارت معينى كه همسنخاند تشكيل مى دهد از شيوه هاى متعدد بررسى و شناسايى و از سنخ هاى مختلف تجارب وپژوهش هم طبعا تصور و تصويرهاى متعدد و مختلف ببار مى آيد.