جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پل دنيا يا آخرت آورده اند (684) كه سلطان ملك شاه بن الپ ارسلان به اصفهان از شكار بازمى گشت. شب در مرغزار دهى فرود آمد، چند تن از غلامان او در حوالى آن ديه (685)گاوى يافتند - كه آن گاو را حافظى نبود. گاو را كشتند و پاره اى از گوشت او خوردند- و آن فراخ شاخ (686)، ملك پيرزن تنگدستى بود كه او را با يتيمان وجه معاش ازشير آن گاو بود. از اين واقعه خبر يافت. از خود بى خبر شد و به غايت شكستهدل و غمگين گشت. از غايت رنجورى در دل شب ديجورى (687) به سرپل زاينده رود آمد كه بامداد گذار سلطان ملكشاه آنجا بود. بنشست و منتظر مى بود تا روزشد و اركان سلطان رسيد، برخاست و گفت: اى پسر الپ ارسلان ! اگر داد من به سرپل زاينده رود ندهى به جلال آفريدگار - عزوجل - كه بر سرپل صراط تا داد خويش از تو نستانم، دست خصومت از دامن و گريبان تو كوتاه نكنم.نيك انديش، (تا) از اين دو سر پل، كدام اختيار مى كنى ؟ چون سخن پير زن از درددل و سوز بود، مؤ ثر افتاد. باطن ملكشاه مستغرق (688) اين سخن شد. بيت:
💡 آورده اند (684) كه سلطان ملك شاه بن الپ ارسلان به اصفهان از شكار بازمى گشت. شب در مرغزار دهى فرود آمد، چند تن از غلامان او در حوالى آن ديه (685)گاوى يافتند - كه آن گاو را حافظى نبود. گاو را كشتند و پاره اى از گوشت او خوردند- و آن فراخ شاخ (686)، ملك پيرزن تنگدستى بود كه او را با يتيمان وجه معاش ازشير آن گاو بود. از اين واقعه خبر يافت. از خود بى خبر شد و به غايت شكستهدل و غمگين گشت. از غايت رنجورى در دل شب ديجورى (687) به سرپل زاينده رود آمد كه بامداد گذار سلطان ملكشاه آنجا بود. بنشست و منتظر مى بود تا روزشد و اركان سلطان رسيد، برخاست و گفت: اى پسر الپ ارسلان ! اگر داد من به سرپل زاينده رود ندهى به جلال آفريدگار - عزوجل - كه بر سرپل صراط تا داد خويش از تو نستانم، دست خصومت از دامن و گريبان تو كوتاه نكنم.نيك انديش، (تا) از اين دو سر پل، كدام اختيار مى كنى ؟ چون سخن پير زن از درددل و سوز بود، مؤ ثر افتاد. باطن ملكشاه مستغرق (688) اين سخن شد. بيت: