لغت نامه دهخدا
غلام شاه. [ غ ُ ] ( اِخ ) حاکم سند که با دادن باج ولایت را از شر «شاه درانی » رهایی بخشید. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 77 شود.
غلام شاه. [ غ ُ ] ( اِخ ) حاکم سند که با دادن باج ولایت را از شر «شاه درانی » رهایی بخشید. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 77 شود.
💡 جمله ی شاهان شه ما را غلام شاه ما را شاهی آمد اختتام
💡 بگفتا بنده را شاپور نام است غلام شاه را از جان غلام است
💡 در زیر سایه تو نشسته است آفتاب گویا غلام شاهی از آنرو مکرمی
💡 کهتر غلام شاه خداوند ملک جم کمتر رهی خواجه خداوند حق گزار
💡 ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایتِ لطف اله باش