لغت نامه دهخدا
عیان گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) آشکار شدن. هویدا گشتن. عیان شدن:
که دانم تو رابیش مشکل نماند
حقیقت عیان گشت و باطل نماند.سعدی.و رجوع به عیان شدن شود.
عیان گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) آشکار شدن. هویدا گشتن. عیان شدن:
که دانم تو رابیش مشکل نماند
حقیقت عیان گشت و باطل نماند.سعدی.و رجوع به عیان شدن شود.
آشکار شدن هویدا گشتن عیان شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از نهان گشتن بمغرب و ز عیان گشتن ز شرق خود پدید آرنده لیل و نهار است آفتاب