عیاله

لغت نامه دهخدا

( عیالة ) عیالة. [ ل َ ] ( ع مص ) بسیارعیال گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). عَول.رجوع به عول شود. || کافی و بسنده گردیدن. عیال خود را نفقه و خورش دادن و عیالداری کردن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). معاش کافی قرار دادن برای عیال و مؤونت دادن آنها را. ( از اقرب الموارد ). عَول. عُؤول. رجوع به عول و عؤول شود. || کفالت کردن و اداره نمودن یتیم. ( از اقرب الموارد ).
عیالة. [ ل َ ] ( ع اِ ) علف: عیالة البِرذَون؛ علف ستور. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
عیالة. [ ع َی ْ یا ل َ ] ( ع ص ) امراءة عیالة؛ زن خرامنده و مائل و نازنده در رفتار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زن متبختر و میال. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با عیاله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و فی الخبر کلکم عیال اللَّه، و أحبکم الی اللَّه احبکم الی عیاله.

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز