صلحی

لغت نامه دهخدا

صلحی. [ ص ِ ] ( ص نسبی ) نسبتی است به فم الصلح که بلده ای است بر دجله در سمت بالای واسط. رجوع به صِلح شود.

فرهنگ فارسی

نسبتی است به فم الصلح که بلده ایست بر دجله در سمت بالای واسط

جمله سازی با صلحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در ۲۴ اکتبر ۱۸۱۳ میلادی، و در زمان سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار، معاهده‌ای صلحی در در قریه گلستان بین ایران و امپراتوری روسیه منعقد شد که در پی آن عهدنامه، مناطقی از خاک ایران جدا شده و به خاک روسیه ضمیمه شد.

💡 در شعله شمع دلم ای عشق مزن آب صلحی که تو می‌خواهی سراپا همه جنگ است!

💡 امضای پیمان کمپ دیوید در افکار عمومی جهانی باعث به وجود آمدن امید آشتی و صلح میان اعراب و اسرائیل و آغازی برای صلحی پایدار در منطقه خاورمیانه شد، از همین روی بنیاد نوبل در سال ۱۹۷۸ جایزه صلح خود را به‌طور مشترک به انور سادات و مناخیم بگین اهدا کرد.

💡 از حسن پر از شیوه آن کان ملاحت قانع نتوان گشت به صلحی و به جنگی

💡 کفر و دین را عشق صلحی داد کز اندام خود چون زره کردند جوهر را برون شمشیرها