شحه

لغت نامه دهخدا

( شحة ) شحة. [ ش ِح ْ ح َ ] ( ع اِ ) حالتی که در آن بخیلی کرده شود. یقال: اوصی فی صحته و شحته؛ ای حالة التی یشح علیها. ( منتهی الارب ). نفس شحة؛ ای شحیحة. ( اقرب الموارد ). رجوع به شحیح و شحیحة شود.

فرهنگ فارسی

حالتی که در آن بخیلی کرده شود

جمله سازی با شحه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طبعت بر شحه یی سر خورشید غوطه داد تیغت به لمعه یی دل آتش کباب کرد