لغت نامه دهخدا
سپیدبخت. [ س َ / س ِ ب َ ] ( ص مرکب ) نیک بخت و خوش نصیب. ( غیاث ) ( آنندراج ).
سپیدبخت. [ س َ / س ِ ب َ ] ( ص مرکب ) نیک بخت و خوش نصیب. ( غیاث ) ( آنندراج ).
(س. بَ ) (ص مر. ) نیکبخت.
( صفت ) نیکبخت خوش اقبال.
نیکبخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دکتر رضا سپیدبخت شبی موقع رانندگی فرشتهای را زیر میگیرد و دستش با لمس انگشتان فرشته زخمی عمیق برمیدارد. فردا وقتی او به بیمارستان میرود، مسئول بخش به او میگوید پسربچهای حافظ قرآن را که بیهوش شده، اشتباهاً به بخش درمانی دکتر (زنان و زایمان) منتقل کردهاند. دکتر در بیمارستان با یکی از همکاران قدیمیاش که سابقاً میان آنها رابطه و علاقهای بوده برخورد میکند. ژاله، منشی دکتر از او به دلیل رابطه گذشتهشان و اینکه دکتر در نهایت باعث شده دیگر هیچ وقت نتواند بچه دار شود، گلایه میکند.