سوز و ساز

لغت نامه دهخدا

سوز و ساز. [ زُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) عشق و محبت و اندوه و الم و غم و آزردگی و ملالت خاطر. ( ناظم الاطباء ):
بر خود چو شمعخنده زنان گریه میکنم
تا با تو سنگدل چکند سوز و ساز من.حافظ.

فرهنگ فارسی

عشق و محبت و اندوه والم و غم و آزردگی و ملالت خاطر

جمله سازی با سوز و ساز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راز بدخویان نهفتن برنتابد بیش از این پرده‌دار سوز و ساز ماست هرجا آتش است

💡 چرا قرآن قرین سوز و ساز است مگر هر سوره شد محو و هر آیت؟

💡 نه تنها عاشقش در سوز و ساز است که دلبر همچو عاشق در گداز است

💡 آن یکی سوز و ساز جان ودلست وان دگر چاره ساز آب و گلست

💡 ز هر چه نشاید توان گفت باز که بسیار چیزست با سوز و ساز

💡 می ساختم چو بربط و می سوختم چو عود زیرا که چاره ی دل من سوز و ساز بود

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
کردار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز