سماعیل

لغت نامه دهخدا

سماعیل. [ س ِ ] ( اِخ ) مخفف اسماعیل:
آباد بر آن سی و دو دندانک سیمین
چون بر درم خرد زده سین سماعیل.منجیک.ذبیح چون صد و سی و چهار سال بزیست
که بد بنام سماعیل و مادرش هاجر.ناصرخسرو.زلف براهیم و رخ آتش گرش
چشم سماعیل و شره خنجرش.نظامی.

فرهنگ فارسی

مخفف اسماعیل

جمله سازی با سماعیل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در کارگه و بارگه حکم و فنا یافت جان و دل ما از دو سماعیل غمیزی

💡 حضرت باری اگر فدای سماعیل کبش فرستاد هم ز روضه رضوان

💡 خواهی که بود شاهدت ای مرد علیل مانند سماعیل به نزدیک خلیل

💡 زلفْ براهیم و رخْ آتشگرش چشمْ سماعیل و مژه خنجرش

💡 آتش زدی بجان سماعیل و هاجرش خون ریختی ز دیده عیسی و مریمش

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز