سرخ مو

لغت نامه دهخدا

سرخ مو. [ س ُ ] ( ص مرکب ) سرخ موی. دارای موی سرخ. آدمی یا چهارپایی که مویش سرخ بود.
- اشتر سرخ موی؛ اشتری که موی سرخ داشته باشد و این نوع شتر گرانبهاست:
هزار اشتر ماده سرخ موی
بنه برنهادند با رنگ و بوی.فردوسی.بصد کاروان اشتر سرخ موی
همه هیزم آورد پرخاشجوی.فردوسی.ابوجهل گفت هرکه او را بکشد صد شتر سرخ مو و صد مثقال مشک بدو دهم. ( قصص الانبیاء ص 218 ).
سرخ مویانی چو من بی می همه سرمست راه
برهم افتاده چو میگون لعل جانان دیده اند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

یا سرخ موی دارای موی سرخ

جمله سازی با سرخ مو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رخش تیره و سهمگین سرخ موی دو چشمش کبود و پر از چین به روی

💡 همه سرخ موی و همه سبز موی دو سوی قفا چشم و دو سوی روی

💡 گذشته زین همه یک سرخ مو به بزم یزید ز خاندان نبوت کنیز می‌طلبید

💡 به راه شوق وی از چشم خون فشان هر دم چو سرخ مو شتران قطره ها قطار کنم

💡 درحديث معتبر ديگر فرمود كه شتران سرخ مو مخريد كه عمرشان كوتاه تر ميباشد.

💡 هزار اشتر سیه چشم و جوان سال سراسر سرخ موی و زرد خلخال