زنده گر

لغت نامه دهخدا

زنده گر. [ زِ دَ / دِ گ َ ] ( ص مرکب ) زنده کن. ( آنندراج ).زنده کننده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
آن زنده یکی را و دو را کرد به معجز
وین زنده گر جان همه خلق جهانست.منوچهری ( یادداشت ایضاً ).به کف موسی کلیم کریم
بدم عیسی که زنده گر است.انوری ( از آنندراج ).رجوع به زنده کن شود.

جمله سازی با زنده گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرده شود زنده گر به نوحه ماتم بخت به فریادهم ز خواب برآید

💡 بر بوی وصال تو جاوید شوم زنده گر دست دهد روزی در پای تو جان دادن

💡 شود زنده گر صد کس از جود من یکی گر بمیرد، بود سود من

💡 صد فتنه شود زنده گر از عشق زنی دم گویا نفس اهل محبت دم صور است

💡 از آن مییء که شود زنده گر بمرده چکد از آن میی که بخار ار چگد شود گلزار

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز