روغنگر
لغت نامه دهخدا
روغنگر. [ رَ / رُو غ َ گ َ ] ( ص مرکب ) دَهّان. روغن گیر. عصار. آنکه از تخمها روغن گیرد. ( یادداشت مؤلف ). عصار و کسی که از حیوانات روغن می گیرد. ( ناظم الاطباء ). عصار. ( آنندراج ):
فلک روغنگری گشتست بر ما
به کار خویش در جلد و خیاره
ز ما اینجا همی کنجاره ماند
چو روغنگر گرفت از ما عصاره.ناصرخسرو.نیست حاصل از مه روغنگرم جز سوز و داغ
گرچه انگشت از وفا سازم به پیش او چراغ.سیفی ( از آنندراج ).|| آنکه روغن مسکه می سازد و می فروشد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
کسی که کارش گرفتن روغن از دانه های گیاهان است، عصار، روغنی.
فرهنگ فارسی
کسی که پیشه اش گرفتن روغن ازدانه های گیاههااست
( صفت ) آنکه روغن از دانه های نباتی گیرد عصار روغنی.
جمله سازی با روغنگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روغنگر خانه یا عصارخانه ساختمان ویژهای که پیشینیان در آن از دانههای گیاهان روغنی، روغن میگرفتند و دارای آسمانهای بلند و دستگاههای گوناگون، و نیز دارای آسیابی بود که با نیروی چهار پایان میگشت. پیچیدگی سازوکار (مکانیسم) و ساختمان بزرگ آن فضای چشمگیری بود. امروزه تنها تعداد کمی از آن مکان ها بر جای ماندهاست