رسمیت دادن

مترادف‌ها

رسمی کردن، اعتبار بخشیدن، تأیید کردن، قانونی کردن

متضادها

بی‌اعتبار کردن، غیررسمی کردن

لغت نامه دهخدا

رسمیت دادن. [ رَ می ی َ دَ ] ( مص مرکب ) قابل اجرا شناختن. لازم الاجرا کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) رسمیت دادن امری را: آنرا شناخته و مورد اجرای عموم شدن آن.

جمله سازی با رسمیت دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جمهوری چهارم با تصویب قانون اساسی یوسین دررفراندوم قانون اساسی ۱۹۷۲، با رسمیت دادن به اختیارات دفاکتو و دیکتاتوری که توسط رئیس‌جمهور صورت گرفت، تأسیس شد. پارک چونگ هی آن را جانشین جمهوری سوم کرد.

💡 در اصل رسمیت دادن به این شکایت نامه بود بر مبنای یک اصل پانزدهم در پروتکل دادگاه کیفری بین‌المللی که یک شماره رسمی به پرونده تعلق می‌گیرد به عنوان این که این شکایت ثبت و ضبط خواهد شد.

💡 جمهوری چهارم با تصویب قانون اساسی یوسین در رفراندوم قانون اساسی ۱۹۷۲، با رسمیت دادن به اختیارات دفاکتو و دیکتاتوری که توسط رئیس‌جمهور صورت گرفت، تأسیس شد. پارک چونگ هی آن را جانشین جمهوری سوم کرد.

💡 یکی از اقدامات دولت ایران برای پاسداری از میراث معنوی و فرهنگی خلیج فارس رسمیت دادن به روز ملی خلیج فارس در تقویم رسمی کشور بود. در این راستا شورای عالی انقلاب فرهنگی در تیر ماه سال ۱۳۸۴ روز ۱۰ اردیبهشت ماه که مصادف با اخراج پرتقالی‌ها از تنگه هرمز است را روز ملی خلیج فارس نام نهاد.

💡 تصمیم دولت برای رسمیت دادن به نهادهای غیردولتی، گامی بزرگ در جهت تقویت مشارکت مدنی و شفافیت در ساختارهای سیاسی کشور بود.

💡 برای جلوگیری از اختلافات حقوقی، بسیار حیاتی است که به تمامی قراردادهای تجاری، رسمیت دادن و اعتبار قانونی لازم را ببخشیم.

💡 بسیاری از کارشناسان بر این باورند که رسمیت دادن به پروتکل‌های امنیتی، تنها راه مقابله با تهدیدات سایبری در دنیای مدرن امروز است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران