رسامی

لغت نامه دهخدا

رسامی. [ رَس ْ سا ] ( حامص ) عمل رَسّام. رسم کردن. ترسیم.نقاشی. صورتگری. پیکرنگاری. صورت نگاری:
اوستادی به شغل رسامی
در مساحت مهندسی نامی.نظامی.روزی از بهر شغل رسامی
بهره مند از لقای بهرامی.نظامی.ز نقاشی به مانی مژده داده
به رسامی در اقلیدس گشاده.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) عمل و شغل رسام نقاشی نگارگری.

جمله سازی با رسامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزی از بهر شغل رسامی بهره‌مند از بقای بهرامی

💡 در فاصله سال‌های دبیرستان تا دانشگاه، برای کمک به برادر بزرگترش که او هم معماری می‌خوانده‌است، به آتلیه‌های معماری رفت‌وآمد می‌کند و در این راه بر تجربه‌های طراحی و رسامی‌اش افزون می‌گردد. وی پس از قبولی در دانشگاه، رشته معماری را در دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران فرا می‌گیرد.

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز