دوش بدوش

لغت نامه دهخدا

دوش بدوش. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) دوش بادوش. دوشادوش. شانه بشانه. همبر. برابر:
چون بگریزی توز عطار چون
در دوجهان دوش بدوش تو ام.عطار.همه جا دوش بدوش است مکافات عمل
هیچیک را قدمی بر دگری پیشی نیست.پوریای ولی.رجوع به دوشادوش شود. || از دوشی به دوش دیگر. از شانه ای به شانه دیگری. از کتفی به کتف دیگر. کنایه است از قرار گرفتن بر دوش افراد بسیار:
می کشندم چو سبو دوش بدوش
می برندم چو قدح دست بدست.همام تبریزی.- دوش بدوش کسی رفتن؛ دوش بادوش وی رفتن. با او برابر رفتن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

دوش با دوش. شانه بشانه.

جمله سازی با دوش بدوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواجو از میکده اش دوش بدوش آوردند اینهمه بیخودی از مستی دوشش نگرید

💡 یا رب آن می ز کجا بود که دوش آوردند که چنان مست ببردند مرا دوش بدوش

💡 یا رب آن می ز کجا بود که دوش آوردند که چنان مست مرا دوش بدوش آوردند

💡 چنان ز گردش چشمت شدم ز دست که مستان کشند دوش بدوش و برند دست بدستم

💡 داورا دوش بدوش قدر اندر ره عمر با ثنای تو و نفرین حسودان رفتم

💡 تنها نه همین دوش بدوش غم عشقم کف بر کف مینا و لبم بر لب جام است

جوز یعنی چه؟
جوز یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز