لغت نامه دهخدا
دلفگاری. [ دِ ف َ ] ( حامص مرکب ) دل فگار بودن. ملالت.حزن. ( ناظم الاطباء ). خسته دلی. دلخستگی:
گر در دلت این مار جای گیرد
چون تو نبود کس به دلفگاری.ناصرخسرو.
دلفگاری. [ دِ ف َ ] ( حامص مرکب ) دل فگار بودن. ملالت.حزن. ( ناظم الاطباء ). خسته دلی. دلخستگی:
گر در دلت این مار جای گیرد
چون تو نبود کس به دلفگاری.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بما چند کاوش، حذر کن ز آهی که از سینه دلفگاری برآید
💡 زین چیست بتر که دلفگاری برده شب فرقت انتظاری