دریا دلی
مترادفها
بخشنده، سخاوتمند، بزرگمنش، دلگشاد
متضادها
تنگنظر، خسیس، خودخواه
لغت نامه دهخدا
دریادلی. [ دَرْ دِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و صفت و حالت دریادل. جوانمردی. سخاوت. بخشندگی. کرم. جود. بخشش:
ز دریادلی شاه دریاشکوه
نوازش بسی کرد با آن گروه.نظامی.آب رخ مرد ز دریادلیست
حاصل درویش ز بی حاصلی است.خواجو.|| دلیری. شجاعت: و صیت حدیث دریادلی و زبردستی ایشان بر روی زمین منتشر. ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ص 31 ). || کنایه از پاکی با استقلال مزاج و صبر در شداید. ( از لغت محلی شوشتر خطی ).
فرهنگ فارسی
۱ - سخاوت بخشندگی. ۲ - دلیری.
چگونگی و صفت و حالت دریا دل جوانمردی.
جمله سازی با دریا دلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دریا دلی و غرقهٔ دریای نیستی از اعتماد جود تو بر معبر اوفتاد
💡 دریا دلی شکایتی از بنده گوش کن هرچند از شنیدن آن دل شود فگار
💡 گر کند رطل گران دریا دلی من ز خون دیده جیحون میکشم
💡 شاه اویس آن خسرو دریا دلی کآفتابش بندهٔ فرمان میشود
💡 ز دریا دلی شاه دریا شکوه نوازش بسی کرد با آن گروه
💡 وه کان هزبر بیشة دریا دلی نماند آن میرزای دهر محمّد علی نماند