دحم

لغت نامه دهخدا

دحم. [ دَ ] ( ع مص ) سخت راندن. ( از منتهی الارب ). || آرمیدن و گردآمدن با زن. ( منتهی الارب ). بقوت گردآمدن. ( زوزنی )( تاج المصادر بیهقی ). || صاحب نشوء اللغةگوید: مدح چون قلب شود حمد گردد و چون بار سوم قلب شود حدم گردد و در مرتبه چهارم بصورت دحم درآید و در مرحله پنجم صورت دمح پذیرد. ( نشوءاللغة ص 130 ).
دحم. [ دِ ] ( ع اِ ) بیخ. ( از منتهی الارب ).
دحم. [ دَ ] ( ع اِ ) از اعلام عربان است. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

از اعلام عربان است

جمله سازی با دحم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اولاد دحمان (به عربی: أولاد دحمان) یک شهرداری در الجزایر است که در استان برج بوعریریج واقع شده‌است. اولاد دحمان ۱۴٬۷۷۷ نفر جمعیت دارد.

💡 مصطفی خلقی و تا من ما دحم در خدمتت گاه می‌خواند فلک حسان و گه سلمان مرا

💡 ایمن دحمان (عربی: أيمن دحمان؛ زادهٔ ۲۸ ژانویهٔ ۱۹۹۷) بازیکن فوتبال اهل تونس است.

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز