خوشابی

لغت نامه دهخدا

خوشابی. [ خوَ / خ ُ ] ( حامص ) آبداری. سفیدی. پاکی. صافی.
- خوشابی دندان؛ آبداری و پاکی و تمیزی دندان.
خوشابی. [ خوَ / خ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان بم پشت شهرستان سراوان، واقع در جنوب سراوان و نزدیک مرز پاکستان. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

جمله سازی با خوشابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دامن دشت و چمن گشته پر از در خوشاب درج یاقوت تو را در خوشابی دگر است

💡 قافله عودی و عنبر کاروان نافه تر پاسبان گنج و گوهر، خازن در خوشابی

💡 مشکل‌که شود با سخطش در دل اصداف یک قطره از این پس به شبه درّ خوشابی

💡 با این همه گوهر که من از دیده فشاندم از لعل لبت درّ خوشابی مگر ارزم

💡 بکوه ار نمیتافت خورشید تابان بمعدن نمیبود لعل خوشابی

💡 سالها مهر بصد خون دل و لخت جگر پرورد دانه یاقوت خوشابی شهوار

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز