خوبگو

مترادف‌ها

خوش‌سخن، خوش‌بیان، فصیح، سخنور

متضادها

بدگو

لغت نامه دهخدا

خوبگو. ( نف مرکب ) خوش سخن. خوش گفتار. سخن نکو گو. خوبگوی. رجوع به خوبگوی شود.

جمله سازی با خوبگو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو مرد دوست روز ادب خوبگوی شو چو«ن» مرغ بوستان ز طرب خوش صفیر باش

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران