لغت نامه دهخدا
خواب گفتن. [ خوا / خا گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بیان خواب کردن. حکایت خواب گفتن. || حرفهای نامربوط و پریشان گفتن. خیالات واهی و نادرست بهم بافتن:
کنون نزد من چون زنان بسته دست
همی خواب گویی بکردار مست.فردوسی.
خواب گفتن. [ خوا / خا گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) بیان خواب کردن. حکایت خواب گفتن. || حرفهای نامربوط و پریشان گفتن. خیالات واهی و نادرست بهم بافتن:
کنون نزد من چون زنان بسته دست
همی خواب گویی بکردار مست.فردوسی.
بیان خواب کردن حکایت خواب گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر کنم با چشم و دل گه گه ز بخت خود حدیث پیش بیداران حدیث خواب گفتن میتوان
💡 دیدم به خواب کان لب لعلم به کام بود گر واقع است و گر غلط این خواب گفتنی است