خنساء

لغت نامه دهخدا

خنساء. [ خ َ ] ( ع ص )مؤنث اخنس. زنی که بینی وی سپس رفته باشد و سر بینی آن اندکی بلند باشد. ج، خُنس. || ماده گاو وحشی ( این کلمه صفت است برای ماده گاو وحشی ). ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). ج، خُنس.
خنساء. [ خ َ ] ( اِخ ) دختر عمروبن الشرید است و نسب او به مضر می رسد. از شاعران مخضرم است؛ یعنی عصر جاهلیت و اسلام را درک کرد. عالمان شعر متفق اند که زنی چون او در شعر نیامده است و اکثر اشعار او در رثاء برادر وی صخر است که در واقعه یوم الکلاب، از ایام عرب، کشته شد. خنساء با قوم خود؛ یعنی بنی سلیم خدمت پیغمبر رسید و اسلام آورد. دیوان او و ملخص آن شرح و بچاپ رسیده است. ( از معجم المطبوعات ). ابن الندیم گوید: او قلیل الشعر بود و ابوسعید سکزی و ابن السکیت و ابن الاعرابی دیوان او را گرد کرده اند. ( از الفهرست ابن الندیم ). رجوع به اعلام زرکلی ج 1 ص 300 شود.

جمله سازی با خنساء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دوم اينكه كلمه (حرام ) در آيه به معناى واجب است و معناى آيه اين است كه (واجب استبر اهل قريه اى كه هلاكشان كرديم اينكه برنگردند) آنگاهاستدلال كرده اند به اينكه كلمه حرام به معناى واجب آمده مانند شعر خنساء كه مى گويد:

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز