لغت نامه دهخدا
خراش دادن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب م ) ایجاد خراش در شی کردن. احداث خراش در شی نمودن.
خراش دادن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب م ) ایجاد خراش در شی کردن. احداث خراش در شی نمودن.
ایجاد خراشی در شیئ کردن احداث خراش در شیئ نمودن.
💡 این اختلال معمولاً با اختلالهای دیگری مانند وسواس فکری ـ عملی، وسواس موکنی (اختلال کندن مو) و نیز اختلال افسردگی شدید همراه است. اختلال وسواس کندن پوست یا بر حسب برخی متون ناخن کشی، با خراش دادن و کندن مداوم پوست مشخص میشود که منجر به آشفتگی و اختلال در عملکرد فرد میشود.
💡 2. استفاده از اره برای خراش دادن سطح پوشیده شده از ساروج است. اگه در محل تماس اره پودری ایجاد شد می توان گفت ترکیب مورد استفاده در آن نقطه ساروج است.
💡 صمغهای دارویی ترکیبات هیدروکلوئیدی گیاهی هستند که بیشکل و نیمه شفاف بوده و به وسیله خراش دادن گیاهان عالی به وجود میآیند. بعضی از هیدروکلوئیدهای مفید نیز در جنین دانه یا قسمتهای دیگر گیاه به حالت پکتین وجود دارند که آگار و کاراگینان نمونههایی از این نوع میباشند.