لغت نامه دهخدا
خدمت کن. [ خ ِ م َ ک ُ ] ( نف مرکب ) خادم. خدمتکار. خدمتگر. پرستار. خدمت کننده.
خدمت کن. [ خ ِ م َ ک ُ ] ( نف مرکب ) خادم. خدمتکار. خدمتگر. پرستار. خدمت کننده.
خادم خدمتکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو علمت هست خدمت کن که زشت آید بر دانا گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا
💡 مال اگر داری برو در راه یاران صرف کن ورنه خدمت کن مباش از نیکی و احسان جدا
💡 گر تو آن خدمت کنی جا آن تست ورنه جای دیگری فرمای جست
💡 چو جان میهمان را بده جا به دل به خدمت کن او را زخود منفعل
💡 صبا زمین ادب را ببوس و خدمت کن بجز دعات بگو بر زبان ما نرود