لغت نامه دهخدا
خافظه. [ ف ِ ظَ ] ( ع ص ) در آنندراج بهمان معانی خافضه آمده و بنظر تصحیف آن است.
خافظه. [ ف ِ ظَ ] ( ع ص ) در آنندراج بهمان معانی خافضه آمده و بنظر تصحیف آن است.
در آنندراج بهمان معانی خافضه آمده و بنظر تصحیف آنست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اول بلوغ، دوم عقل، سوم ايمان، چهارم عدالت، پنجم اجتهاد مطلق، ششم مرد بودن، هفتمطهارت مولد (ولدزنا نبودن )، هشتم اينكه بنابر احتياط خافظه اش قوى باشد وفراموشى بر او غالب نباشد، بلكه اگر نسيان او به حدى است كه ديگر نمى شود بهگفته او اعتماد كرد اقوى اين است كه جائز نيست قضاوت كند، و اما اينكه سواد نوشتنداشته باشد در اعتبارش حرف است، شرط دهم كه آن نزديكتر به احتياط است اينكه نابينانباشد هر چند عدم اعتبار اين شرط خالى از وجه نيست.