حشد
مترادفها
جمعیت، جماعت، گروه
متضادها
تفرقه، تنهایی
لغت نامه دهخدا
حشد. [ ح ُش ْ ش َ ] ( ع اِ ) ج ِ حاشد.
حشد. [ ح َ / ح َ ش َ ] ( ع اِ ) جماعت. گروه.
حشد. [ ح َ ش ِ ] ( ع ص ) آنکه در بذل مال کوشش و یاری و مال دریغ نورزد. وشکول. محتشد. ج، حشاد. || عین حشد؛ چشمه که آبش خشک نشود. || وادی حشد؛ وادیی که بی باران بسیار جاری نشود.
حشد. [ ح َ] ( ع مص ) فراهم آوردن. گرد کردن. جمع کردن. با هم آوردن. || فراهم آمدن. ( تاج المصادر بیهقی )( زوزنی ) ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ). گرد شدن. جمع آمدن. || حشد زرع؛ روئیدن کشت. تمام برآمدن کشت. || حشد ناقه لبن را؛ فرود آوردن مایه ( ناقه ) شیر را در پستان. حشد قوم؛ گرد آمدن آنان برای یاری یا زود رسیدن آوازدهنده را یا فراهم آمدن برای امری واحد. ( منتهی الارب ). جمع شدن برای کاری.
فرهنگ فارسی
فراهم آوردن
جمله سازی با حشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اواخر ۱۹ آوریل، پایگاههای نیروهای نیابتی حشد شعبی در عراق هدف قرار گرفت. گفته میشود این حمله توسط آمریکا و اسرائیل انجام شده است، اما هر دو این موضوع را رد کردند. در ۲۰ آوریل، مقاومت اسلامی در عراق مسئولیت یک حمله پهپادی که ایلات را هدف قرار داد، پذیرفت و گفت که این حمله در پاسخ به حمله ادعایی بوده.
💡 حملهکنندگان وارد سفارت ایالات متحده آمریکا شده و بخشی از آن را به آتش کشیدند. افراد حملهکننده همچنین به بخشهای دیگری از این سفارت آسیب زدند. این حمله در واکنش به بمباران هوایی مواضع کتائب حزبالله و حشد شعبی توسط نیروی هوایی آمریکا بود.
💡 در سال ۲۰۱۴، لیث، پسری که در بحبوحه حمله گروهک داعش به عراق، کشته شدن مادرش، فاطمه را توسط داعش جلوی چشمان خود میبیند پس از آن در میان جنگی خونین، یکی از جنگجویان حشد شعبی به نام رائد، او را نجات میدهد و سپس لیث را به فرزندی قبول میکند و او را با خود به بغداد منتقل میکند.