حجزه
لغت نامه دهخدا
( حجزة ) حجزة. [ ح ُ زَ ] ( ع اِ ) جای بستن ازار. جای شلواربند. معقدالازار. ازار بستنگاه از میان. و در اسب، آنجا از شکم وی را گویند که مقابل بستنگاه باشد. مؤخر الصفاق بالحقو: النبی آخذ بحجزة اﷲ؛ ای بسبب منه ( حدیث ). ج، حُجَز. ( منتهی الارب ). || نیفه شلوار. ( منتهی الارب ). نورد شلوار. جای بند زیر جامه میانه نیفه. آنچه باز گردد از کنار ازار و شلوار. آنجا که واز گردانند از کنار ازار. || کنایت از فرج باشد. ( ناظم الاطباء ).
حجزة. [ ح ُ ج َ زَ ] ( ع اِ ) ناتی الحجزة؛ تهی گاه برآمده از بسیاری گوشت. و آن عیب باشد. ( منتهی الارب ). || مردی شدید الحجزة؛ مرد بسیار شکیبا بر سختی و محنت و منه حدیث علی ( ع ): هم اشدنا حجزاً؛ ای بنوامیة، و روی حجزة. ( منتهی الارب ).
حجزة. [ ح َ ج َ زَ ]( ع ص ) ج ِ حاجز. ( منتهی الارب ). ظَلَمة. بیدادگران.
جمله سازی با حجزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حجزه (به ضم حاء مهمله وزاء منقوطه ) موضع بستن زير جامه است و گفته شدهاست كه براى زير جامه حجزه است.
💡 و فى لفظ اخر: من قدم شيئا من ولده صابرا محتسبا حجزه باذن الله من النار(88)