جرس دار

لغت نامه دهخدا

جرس دار. [ج َ رَ ] ( نف مرکب ) قاصد. شاطر. ( ناظم الاطباء ). کنایه از قاصد و شاطر. ( آنندراج ) ( بهارعجم ):
چون جرس دار نجیبان ره یثرب سپرند
ساربان را همه الحان جرس آسا شنوند.خاقانی.چون نوبت زن شاه زد کوس جنگ
جرس دار زنگی بجنباند زنگ.نظامی.

فرهنگ فارسی

قاصد شاطر کنایه از قاصد و چون جرس دار نجیبان ره یثرب سپرند.

جمله سازی با جرس دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون جرس دار نجیبان ره یثرب سپرند ساربان را همه الحان، جرس آسا شنوند

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز