تیغ کشیدن

لغت نامه دهخدا

تیغ کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) شمشیر کشیدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
هوس قصد ناموس دارد دریغ
مگر برکشد شحنه عشق تیغ.ظهوری ( از آنندراج ).بر روی آفتاب چرا تیغ می کشد
ابروی ماه عید اگر مایل تو نیست.صائب ( از آنندراج ).چه لازم است کشد تیغ چشم خونخوارش
بروی دل که نفس تیز می کند کارش.بیدل ( از آنندراج ).تبسمی که به خون بهار تیغ کشید
که خنده بر لب گل نیم بسمل افتاده ست.بیدل ( ایضاً ). || سر برزدن:
و امروز خارهای مغیلان کشیده تیغ
گوئی که خود نبود در این بوستان گلی.سعدی.- تیغ کشیدن بینی؛ باریک شدن آن چنانکه در شخص هراسیده یا بیمارسخت. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). کنایه از خشک شدن گوشت بینی مریض، و این علامت بد است. ( غیاث اللغات ). راست و سرتیز شدن بینی و این حالت مشرف شدن بر مرگ باشد... ( آنندراج ):
هرجا که سخن ز کندی طبع گذشت
ذوق سخن تو در دل جمع گذشت
بینی تو تیغ می کشد پیوسته
عمر تو تمام در دم نزع گذشت.شفائی ( ازآنندراج ).

فرهنگ فارسی

شمشیر کشیدن

جمله سازی با تیغ کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 امشب ز دمیدن تو ترسم ای صبح وز تیغ کشیدن تو ترسم ای صبح

💡 خط نیست دشمنی که بتابد ز تیغ روی بر روی خویش تیغ کشیدن چه فایده؟

💡 ضربت چون تیغ کشیدن ز دوست شربت چون زهر چشیدن ز یار

💡 عادت نبود تیغ کشیدن به روی ماه این رسم تازه را خم زلف سیه نهاد

💡 بر صید زخم خورده دویدن چه فایده بسمل شدیم تیغ کشیدن چه فایده

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز