لغت نامه دهخدا
تیره کار. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) کار تیره. کار سخت و مشکل:
به پیش آمد اکنون یکی تیره کار
که آن را نشاید که داریم خوار.فردوسی. || بدکار. بدسرشت. سیاهکار:
آینه خاک تیره کار چه بینی
ز آینه ٔتیره نور کار نیابی.خاقانی.
تیره کار. [ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) کار تیره. کار سخت و مشکل:
به پیش آمد اکنون یکی تیره کار
که آن را نشاید که داریم خوار.فردوسی. || بدکار. بدسرشت. سیاهکار:
آینه خاک تیره کار چه بینی
ز آینه ٔتیره نور کار نیابی.خاقانی.
کار تیره کار سخت و مشکل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برفتند با جادوی تیره کار خرامان به نزدیکی چشمه سار
💡 چو این نامه من یکجهان تیره کار چون خود سوی مینو کشانم زنار
💡 آینهٔ خاک تیره کار چه بینی ز آینهٔ تیره نور کار نیابی
💡 بدین نامه من یکجهان تیره کار چون خود سوی مینو کشانم زنار
💡 یکی چاره باید که سام سوار رها گردد از جادوی تیره کار
💡 که ای دیو بدگوهر تیره کار ترا بخت برگشت از روزگار