لغت نامه دهخدا
تیر فلک. [ رِ ف َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تیر چرخ وکوکب عطارد. ( ناظم الاطباء ). تیر گردون:
از نعش هدی تختش وز تیر فلک میل
وز قوس قزح زیجش وز ماه سطرلاب.خاقانی.رجوع به تیر ( عطارد ) و تیر گردون شود.
تیر فلک. [ رِ ف َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تیر چرخ وکوکب عطارد. ( ناظم الاطباء ). تیر گردون:
از نعش هدی تختش وز تیر فلک میل
وز قوس قزح زیجش وز ماه سطرلاب.خاقانی.رجوع به تیر ( عطارد ) و تیر گردون شود.
تیر چرخ و کوکب عطارد تیر گردون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبق زر نشود پی سپر تیر فلک این همان سخت کمانیست که قارون زده است
💡 منم که تیر فلک در نکته های سر تیزم بسان پیکان بر سر نهد بصد اعزاز
💡 میترسم از آن خط که جهان در تو کشد تیر فلک از حد کمان در تو کشد
💡 هر حلقه ئی ز چین کمند تو روز کین بر چرخ بسته تیر فلک را بریسمان
💡 چون تیر فلک بود قرینش به رهاورد پیکان ملک برد و به تیر فلکی داد
💡 آن غمزه و بالا را رمزیست که در حلش تیر فلک بالا بی کلک و بنان گردد