تکبر کردن

لغت نامه دهخدا

تکبر کردن. [ ت َ ک َ ب ب ُ ک َدَ ] ( مص مرکب ) غرور و خودبینی کردن. گردنکشی و گستاخی کردن. خود را بر دیگران برتر نشان دادن. مردم رادر مقابل خود ناچیز و بیمقدار پنداشتن:
کسی کو تکبر کند باکسان
به خواری شود کمتر از ناکسان.( بوستان ).تو نیز ار تکبر کنی همچنان
نمایی که پیشت تکبرکنان.( بوستان ).تکبر کند مرد حشمت پرست
نداند که حشمت به حلم اندر است.( بوستان ).تکبر مکن بر ره راستی
که دستت گرفتند و برخاستی.( بوستان ).چند خرامی و تکبر کنی
دولت پارینه تصور کنی.( گلستان ).تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی
که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بزرگ منشی کردن خود را بزرگ پنداشتن.

جمله سازی با تکبر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفت: بر توانگران تکبر کردن و بر درویشان متواضع بودن از تواضع بود.

💡 و گفت: تکبر کردن بر آنکس که بر تو به مال تکبر کند تواضع بود.