توزان

لغت نامه دهخدا

توزان. [ ت ِ ] ( ع اِ ) مقابل و روبرو. ( ناظم الاطباء ). هذا توزانه و توزانته بکسر الفوقیة؛ ای قُبالته. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

جمله سازی با توزان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کلک تو و شمشیر توزان زشت و نکوست کین دوزخ دشمنست و آن جنت دوست

💡 گفتمش الحمد پس توزان منستی دم مزن ای خوب چهر از نعم ولا

💡 سپهر خورد یمین بر یمین پاک توزان برای خود شرف و قدر و اعتبار آورد

💡 بلند مرتبتا، رتبت توزان بیش است که شرح فضل تو اهلی بصد کتاب کند

💡 سراسر چویل کینه توزان و مست به چالش همه نیم سوزان به دست

💡 فرشتگان بطواف در توزان آیند که در طواف تو بینند کعبه جان را

تحمیلی یعنی چه؟
تحمیلی یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز