لغت نامه دهخدا
تنجؤ. [ ت َ ن َج ْ ج ُءْ ] ( ع مص )به چشم کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ): تنجاه تنجوءً او انتجاه انتجاءًبمعنی نجاه؛ ای اصابه بالعین. ( از اقرب الموارد ).
تنجؤ. [ ت َ ن َج ْ ج ُءْ ] ( ع مص )به چشم کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ): تنجاه تنجوءً او انتجاه انتجاءًبمعنی نجاه؛ ای اصابه بالعین. ( از اقرب الموارد ).
{TBP} [مهندسی شیمی] ← تحلیل نقطۀ جوش واقعی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این تنجو ان سلطان الهوی جاذب العشاق جبار طلوب
💡 والذى نفسى بيده لتفرقن هذه الامة على ثلاثة و سبعين فرقة كلها فى النار الافرقة وممن خلقنا امة يهدون بالحق و به يعدلون و هذه التى تنجو من هذه الامة: