تلماک
لغت نامه دهخدا
تلماک. [ ت ِ ل ِ ] ( اِخ ) تلماکوس. تلماق. رجوع به تلماکوس شود.
فرهنگ فارسی
رمانی حماسی اثر فنلون که تقلیدی جالب توجه از اشعار قدیم است و آن بمنظور تربیت دوک د بور گنی تالیف شده.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:ماجراهای
جمله سازی با تلماک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز در روایتی دیگر، روما، دختر تلماک و خواهر لاتینوس معرفی شدهاست. همچنین در روایتی دیگر که با داستانهای تروایی پیوندی ندارد، روما دختر اواندر یا دختر ایتالوس و لئوکاریا دانسته شدهاست.