تقشر

لغت نامه دهخدا

تقشر. [ ت َ ق َش ْ ش ُ ] ( ع مص ) پوست واشدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). باز شدن پوست، یقال: قشره فتقشر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) بیماریی است در انسان که چنان می پندارد که پوست از دل او باز میشود. چنانکه نزدیک بود که غش بر او عارض گردد. ( بحر الجواهر ).

فرهنگ عمید

باز شدن یا کنده شدن پوست چیزی، از پوست درآمدن.

فرهنگ فارسی

پوست واشدن

جمله سازی با تقشر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قاشِر: هر چه به حدی جالی باشد که چرک از سطح استخوان تواند زدود و در سطح جلد تقشر نمود.

💡 ( ما كنت صانعا فاصنع قبل اذ قشرك ابن اءبيطالب منكل مال تملكه كما تقشر عن العصا لحاها.(447) )

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز