قشره

لغت نامه دهخدا

( قشرة ) قشرة. [ ق ِ رَ ] ( ع اِ ) جلد. ( فهرست مخزن الادویه ). پوست درخت و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قشر. و قشرة اخص از قشر است. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) گوسفند خرد گرداندام گویی گوی چوگان است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) جامه ای که پوشند: خرج فی قشرتین؛ ثوبین. ( اقرب الموارد ). || قسمی از سلیخه است. ( فهرست مخزن الادویه ).
قشرة. [ ق ُ ش َ رَ ] ( ع اِ )باران که روی زمین را رندد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قُشْره شود. || ( ص ) مشؤوم. ( اقرب الموارد ). بدفال و نامبارک. ( منتهی الارب ).
قشرة. [ ق ُ رَ ] ( ع اِ ) باران که روی زمین را رندد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به قُشَرة شود.

فرهنگ فارسی

باران که روی زمین را رندد. بدفال و نامبارک.

جمله سازی با قشره

💡 فتوحات بسيار نمود، در بازگشت از چشمه اى به نام بديدون كه معروف به قشره استگذشت. آب و هواى آن محل، منظره دلگشاى سبزه زار اطراف چنان فرح انگيز بود كهدستور داد همانجا سپاه توقف نمايد تا از هواى آن سرزمين استفاده كنند.

هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز