تتم

لغت نامه دهخدا

تتم. [ ت ُ ت ُ ] ( اِ ) بمعنی سماق است که در آش و طعام کنند. ( برهان ). سماق. ( از فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ترشاوه ای است که آن را ترشی نیز خوانند. بتازیش سماق گویند. ( شرفنامه منیری ). سماق که ثمر ترش مأکول است. ( فرهنگ نظام ). بفتح اول و ضم ثانی [ تَتُم ] نیز همین معنی دارد و بضم اول و سکون ثانی [ تُتم ] هم بنظر آمده است. ( برهان ). رجوع به تتماج و سماق شود.
تتم. [ ت ُ ت ِ ] ( اِ ) رجوع به توتم شود.

فرهنگ عمید

= سماق

جمله سازی با تتم

💡 اين آخر تعزيت و تسليت است كه لفظ به لفظنقل كردم از كتاب تتمات و مهمات و رساله را بر آن اختتام مى دهم در حالتى كه حمد مىكنم خداى را بر نوال او و صلوات مى فرستم بر صاحب رسالت وآل او كه اهل عصمت و اعتدال مى باشند.

💡 95. رساله اى در (جواز الصلاه فيما لا تتم الصلاه فيه وحده )

💡 18. الدره اليتيه فى تتمات الدره الثمينه: (شرح فارسى نصاب الصبيان و تتميمشرح نصاب فاضل يزدى )