بیدارهش

لغت نامه دهخدا

بیدارهش. [ هَُ ] ( ص مرکب ) مخفف بیدارهوش. بیداردل. بیدارخاطر. بیدارمغز:
که ایمن بود مردبیدارهش
ز غوغای این باد قندیل کش.نظامی.

جمله سازی با بیدارهش

💡 که ایمن بود مرد بیدارهش ز غوغای این باد قندیل کش