بی سوزی

لغت نامه دهخدا

بی سوزی. ( حامص مرکب ) حالت بی سوز. بی حرارتی. نداشتن سوز و گداز و هیجان:
که صاحب حالتان یکباره مردند
ز بی سوزی همه چون یخ فسردند.نظامی.

فرهنگ فارسی

حالت بی سوز ٠ بی حرارتی ٠ نداشتن سوز و گداز و هیجان ٠

جمله سازی با بی سوزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آتشِ عشق چون تو جان افروزی چون شمع نفس نمیزنم بی سوزی

💡 ای خدا روزی کن آن روزی مرا وارهان زین روز بی سوزی مرا

💡 دل در سر زلف چون توحسن افروزی چون شمع دمی نمیزید بی سوزی

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز