بهشتی پیکر
مترادفها
زیباروی، خوشتراش، دلربا، زیبا
متضادها
زمینی، فانی
لغت نامه دهخدا
بهشتی پیکر. [ ب ِ هَِ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) آنکه قامتش آراسته باشد. زیبااندام. خوش قامت:
نشسته گوهری در بیضه سنگ
بهشتی پیکری در دوزخ تنگ.نظامی.بهشتی پیکر آمد سوی آن دشت
بگرد جوی شیر و حوض برگشت.نظامی.
فرهنگ فارسی
آنکه قامتش آراسته باشد. زیبا اندام. خوش قامت.
جمله سازی با بهشتی پیکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هزاران آفرین بر مادر تو کزو زاد این بهشتی پیکر تو
💡 الغرض چون آن بهشتی پیکر حوری سرشت شد ازین غمخانه سوی قصر حورالعین روان
💡 ای بهشتی پیکر از فردوس می آئی مگر کز عقیق جانفزایت آب کوثر می رود
💡 دوستداران سوخت جانم تا به کی دارم نهان دوزخی در دل که این عشق بهشتی پیکری ست
💡 ور جدا گردی ز خواجو با بهشتی پیکران از پی نزهت بصحن باغ رضوانت برم
💡 نشسته گوهری در بیضهٔ سنگ بهشتی پیکری در دوزخ تنگ
💡 شاعر در اشعار قدیمی خود از توصیفات بسیار زیبا و بهشتی پیکر برای ستایش زیبایی ظاهری معشوق و کمالات او استفاده میکرد.
💡 در داستانهای کلاسیک فارسی، شخصیتهای اصلی اغلب با ویژگیهای ظاهری بهشتی پیکر توصیف میشوند تا شکوه و عظمت خود را نشان دهند.
💡 هرچند عبارت بهشتی پیکر امروزه در مکالمات روزمره کمتر شنیده میشود، اما در متون ادبی کلاسیک همچنان جایگاه ویژهای دارد.